یکی بود ، یکی نبود

 

زیر گنبد کبود دو تا عاشق بودن و کلی حسود!

تقصیر حسودا بود که حالا یکی بود و یکی نبود.....

 

 

/ 36 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
متین

مرسی که بهم سرمیزنی ،بازمعرفت تو[گل]

شهروز

وصل تو کجا و من مهجور کجا دردانه کجا حوصله مور کجا هر چند ز سوختن ندارم باکی پروانه کجا و آتش طور کجا ابوسعید ابوالخیر [گل][گل][گل]

شهروز

آن را که جفا جوست نمی باید خواست سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست از دوست به جز دوست نمی باید خواست رهی معیری [گل][گل][گل]

شهروز

تن محنت کشی دیرم خدایا دل با غم خوشی دیرم خدایا زشوق مسکن و داد غریبی به سینه آتشی دیرم خدایا باباطاهر [گل][گل][گل]

شهروز

عجيب است كه ثبت احوال همه چيز را در شناسنامه ام ثبت كرده ، جز احوالم !!!! [گل][گل][گل]

اسماعیل

سلام...[گل] ------------------- ممنونم قشنگ بود...[نگران][گل] ============================ ~~~ اطلاعیه ~~~ هر کی به ما رسید مال یکی دیگه بود ... از مالکین محترم خواهشمندم ... معشوقعه هایتان جمع کنید از این وسط ...!!! [نیشخند][گل]

رامین

خسته ام... از صبوري خسته ام... از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند... از اشك هايي كه قاه قاه خنده شد... و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ، در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . . این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام ... برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم....![گل]

رامین

امــــــــــــــروز......... با همه ی ......دنـیــــــــا ........قهــــــرم ... امــــــــــا......... تــــــــــو .............صدایــــــمـ کــن ............... بـــــــــرمـے گـــــــــــــردم . . .[گل]

رامین

انسان موجود عجیبی است! اگر به او بگویید در آسمان ، یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد. اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند: رنگی نشوید، فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود.

فرشته مهربان

چقدر ازت عقب موندم گلم عالیییییییییییی دلم میگیره از کلمه یکی بود یکی نبود [ناراحت]