نصیحت اوس اصغر به دخترش !

 

 

 

اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشین که صحبتی دارم،

شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،

چون که امروز با خبر شده ام،

که تو در کوچه ای همین اطراف،

با جوانی جُلنبر و الاف،

سخت سرگرم گفت و گو بودی ،

چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟

رفته بالا فشارم ای گاگول،

سکته کرده ام مطابق معمول،

ای پدر سوخته ، بدم الان ،

پدرت را درآورد مامان،
 
میروی "داف" میشوی حالا؟

فکر کردی که من هویجم ، ها؟

بزنم توی پوز تو همچین،

که بیاید فکت به کُل پایین؟

دخترم جامعه خطرناک است،

بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،

آن پدر سوخته چه می نالید؟

بر سرت داشت شیره می مالید؟

بست لابد برای تو خالی،

وای از این عشقهای پوشالی!

شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،
 
گفت بابا خیالتان راحت ،

من فقط فحش بار او کردم ،

ناسزاها نثار او کردم،

پیش اهل محل به او گفتم :

به تو هم می شود که گفت آدم؟

بچه در راهه ، پس کجاهایی؟

خواستگاری چرا نمی آیی؟

تا که اوس اصغر این سخن بشنید،

کُل فکش به سمت چپ پیچید،

کله اش روی شانه اش ول شد،

سکته اش مثل این که کامل شد!
 
 
 
نفری ده تا کامنت
 
فراموش نشه هااااا!  نیشخند از خود راضی
 
 
/ 78 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر آبی

خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی جیگری

نیلوفر آبی

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ] [ماچ]

افق

وای جون آدم بالا میاد تا این وبت بالا بیاد.[اوه][خمیازه] سلام ببینم تو حالت خوبه ؟ خوشی ؟ خوشحالی ؟ تب داری ؟ نه جدی میگم, آخه مگه مریضی به آدمی که بیمعرفته و سالی به 13ماه نمیاد وبشو یه آپ بذاره , سرمیزنی !!!!!!!!! [خجالت] واقعا ببخش ای بامرام ای چست و چابک ای شیرزن ای ای یکه سوار وبلاگها ای جیگر[ماچ] واقعا منو ببخش که دیر به دیر میام وبت