ســــــــــــــــــوز عشــــــــق

 

 

چشمانم غرق در اشکهایم شده ....
دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ....
همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد...
انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم...
این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران ن...
بودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ....
دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام....
فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم....
دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

 

      آپلود

/ 47 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

دل: این کلمه بی نقطه گاهی برات تنگ میشود تاحد یک نقطه!!!

غریبه

غریبه بود...اشناشد...عادت شد...عشق شد...هستی شد... روزگار شد...خسته شد...بی وفا شد...دورشد... بیگانه شد... فراموش نشد! آپم!

عمری گداختن از غم نبودن کسی

خیلی راه از من تا تو , از تو تا عشق انتخابش با تو , تو بگو من یا عشق؟؟ بهترین کار اینه که دلتو یه مدت دست به سر کنی تا یه هوایی عوض کنی...[گل]

مهتا

وقتی که تکیه گاه کسی باشی نباید بلرزی نباید پایت سُر بخورد.... نه اینکه بترسی که خودت زمین می خوری، نه بترسی از اینکه کسی که به تو تکیه کرده زمین بخورد و بشکند. عزیز منتظرتم یه سر بزن

رضا دادا

سلام رها جان وب خیلی خوب بود امید وارم توی پیچو خم زندگیت همیشه سر بلند باشی

شهروز

سکوت لحظه ها را دوست دارم . سکوتی که ریشه از خاطره ها می گیرد و بذر دلتنگی را بر دشت قلب خسته می کارد . و آن زمان که اندیشه شیرین بودن خاطره ها را تجسم میکند بذر های دلتنگی شکفتن کرده و چشمها میبارد برای سیراب کردن . [گل][گل][گل]

شهروز

خداوندا ما را از بندگان شکر گذارت قرار ده که در میان غوغای دل و غفلت اندیشه ، تنها با غزال یاد تو ، سجاده را در آغوش می کشند و از تو می خواهند که در طریق بندگی ات ثابت قدم و استوارشان گردانی و لذت پرواز و اوج گرفتن در آسمان عشقت را عطایشان فرمایی [گل][گل][گل]

شهروز

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد. و خاصیت عشق این است. سهراب سپهری [گل][گل][گل]

شهروز

اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته) [گل][گل]